چراغ را که میدزدی
مواظب سایهام باش
تازهگیها قد کشیدهاست!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:40 توسط نیوشا
|
کولیوار
سرگشتهی هزارتوی آدمیانیام
که عشق را
ظالمانه
به مذبح ترس میبرند
و ترس را
چه ابلهانه
تقدس مینامند.
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 0:43 توسط نیوشا
|
باد میوزد
خورشید،
از شاخه میافتد.
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 23:5 توسط نیوشا
|
پُرم از من
و دنیایی که کوچک نیست ؛
چای سبز و
شعر ناب و
دود عود!
+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 0:52 توسط نیوشا
|
هر گوشه از اتاق بهشتیست بینظیر
از ازدحام آدم و آزار خستهام
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 23:30 توسط نیوشا