تابستان دستهایت
برای من
خنکای نفسهایم
برای تو
چشمهایت که عسل میبارند
برای من
لبهایم که بوسه
برای تو
بهار موعود!
شکوفهی گیلاس!
عاشقانهی ناسروده!
انگشتهای ترانهخوانت
برای من
"دوستت دارم" هایم
برای تو.
***
پ.ن: بهارتان شکوفه باران.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 13:0 توسط نیوشا
|
"کاش کنار جیبم باز
انارِ تلخی بود
در بسترت کشاله میرفت و من
نزدیکتر میشدم
به زن .
بزن هفتاد ضربه را
تا هی زنتر شوم کنار سنگها
بزن باران
وای!
گفت: بزن کنار!
گفتم: کنار رابطه خیس میشوم
نزن! میزنم
پیش از آن که هفتاد ردّ قرمز
جوانیام را خط خطی کند
مرا زنتر
میزنم پس زنم
و هستم تا آخرِ ساران بنگ
باران سنگ
دیگر سر از خودم نیست
بزن وای ! تنم پر از انار میشود
سَرَم به سنگ نمیخورد
بزن دنگ دنگ
زمان نمیایستد
کنارِ ایست
های در جیبهامان که میگردند
جز آفتابی که از پرده بیزار است
خیالی نیست."
گراناز موسوی - آوازهای زن بی اجازه
پ.ن: برای هشت مارس
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:58 توسط نیوشا
|