با هر پُکی که میزنی
کم میشوم.
میبلعی
تمام مرا،
سکوت تلخی
که سنگینیاش را
سقف خانه هم تاب نمیآورد،
کم میشوم.
سفیدِ
آبی،
در حجم آشنای اتاق
میپراکنیام
به اشاره ی دستی
حرارت نفسی
کم میشوم.
سیگار پشت سیگار
مه میسازی
نمیبینیام.
با هر پکی که میزنی
کم میشوم ...
بیهوده مگرد؛
آرزویت را بلند گفته بودی
هنوز
به گوشش نرسیده
باد
دزدیدش.