خورشید
مرده است؛
زمین
حجم سرگردانی است
میان لاشهی ستارگان خاموش
و آسمان
آبستن دملهای چرکینی
که خونابه میبارند
خورشید
م ر د ه ا س ت ...
"- مثل توتفرنگی میمونی، که همیشه تو چشم همست.همه دوست دارن داشته باشن ازش، با اینکه خیلیا نمیتونن. ولی بازم دوستش دارن، چرا؟ نه مثل سیب و پرتقال که کم حرفند، البته بیشترشون حرفی برا گفتن ندارن. توتفرنگی خوشحاله که اینطوریه، و میرقصه، بقیه بازم بیشتر دوستش دارن ... نمیدونم توتفرنگی خودش چی فکر میکنه.
- چی میگی تو؟ بریم بیرون؟
- نه، حوصله ي شلوغیو ندارم، میرم قدم بزنم."
۱۱ فروردین ۸۷
پ.ن: وقتی میخواست خیلی جدی مزخرف بگه، سرشو خم میکرد ،دستشو با یه حالت خاصی میآورد بالا و با لبخند یه پک به سیگارش میزد! صداش همینطور تو سرم میپیچه ؛ نه، الان بیاید، بعد از عید دیره ...
پ.ن: کتری چایی رو گذاشت رو گاز و یه دوری تو اتاق زد!